او تقريباً به‌خاطر كتاب اخيرالذكر است‌، كه در سال 1477 چاپ شد و بارها تجديد گرديد و بر آن شرح نوشتند.
محاسب اصولاً يك كتاب محاسبه‌ٴ نجومي يا غير آن نيست‌، بلكه از كاهش و افزايش شكل‌ها و مباحث مربوط به آن بحث مي‌كند. شايد بتوان در آن پيش‌دستي مبهمي در مورد نمايش‌ ترسيمي توابع يافت‌. از رياضي‌دانان زيادي نقل قول شده كه آخري برادواردين است‌. علي‌رغم‌ تلاش دوهِـم براي اثبات تقدم اراسموس بيشتر احتمال دارد كه او بعد از ريچارد بوده است‌. چاپ انتقادي اين كتاب (كه نسخه‌ها و چاپ‌هاي آن با هم تفاوت‌هايي دارند) سخت مطلوب‌ خواهد بود. برخي مطالب مورد بحث عبارت است از : تشديد يا تخفيف كيفيات‌، تصورات در اجسام فاقد شكل‌، كاركرد كيفيات مختلف‌، رقت و غلظت و اقسام آن (در صورت بي‌نهايت بودن‌ شيأ مورد نظر چه اتفاقي مي‌افتد؟)، سرعت تغيير كيفيات چه‌قدر است‌؟ ماهيت نيرو، مقاومت‌، واكنش چيست‌؟ آيا نيرو نسبت به‌صورت ماده تغيير مي‌كند يا با شدت و دامنه‌ٴ آن‌؟ اقسام كمينه‌ها و بيشينه‌ها، موقعيت طبيعي عناصر، كميت و شدت نور، حركت دروني‌، محيط فاقد مقاومت و غيره‌. مختصر آن‌كه سوينسهِـد بسياري از مسايل بنيادي فيزيك و مكانيك را مطرح كرد و مفاهيم انتزاعي تازه‌اي را به‌ميان كشيد، كه هرچند خيلي بارور نبود، ولي موجب‌ پيش‌رفت تفكر گرديد.
يكي از مسئله‌هايي را كه مطرح كرد، مي‌توان با مجموع سري‌هاي نامحدود (بي‌نهايت‌) قياس كرد.

و استدلال او درمورد آن نوعي اشاره به اثبات همگرايي يك سري نامحدود است‌.1
توجه به اين نكته جالب است كه اصطلاحات fluxux ,fluent (شار) كه در كتاب محاسب و جاهاي ديگر به‌كار رفته سرمشق اصطلاحاتي است كه سه قرن بعد مورد استفاده‌ٴ نيوتن (1655) در نظريه‌ٴ شارش قرار گرفت (شارش آهنگ تغيير سيال است‌).2
علاقه‌اي كه بر اثر بحث‌هاي سوينسهد برانگيخته شد، به‌وسيله‌ٴ يك‌سلسله آثار ديگر از همان‌ قبيل‌، هم‌چنين با واكنش‌هاي نويسندگان بعدي معلوم مي‌گردد، مثلاً پيكو دلا ميراندولا از مهملات سوينسهِـد سخن مي‌گويد و بسياري از انسان‌گرايان‌، اگر آثار او را خوانده باشند، به‌


1. مفهوم سري‌هاي همگرا و واگرا را در سال 1667 جيمز گريگوري معرفي كرد (اسيريس 1، 531، 563، 1936).
2. مطمئن نيستم نيوتن آنها را از سوينسهد يا نويسنده‌ٴ قرون وسطايي ديگري اخذ كرده باشد، ممكن است او، يا پيش از او معلمش ايزاك بارو، آن را مستقيماً از يوناني گرفته باشند. زيرا يامبليخوس (چهارم ـ 1) و پروكلوس (پنجم ـ 2)، آن را به‌عنوان يك اصطلاح رياضي به‌كار برده بودند.